دوشنبه ۵ جون/٢٠٠۶ - ١۵/خرداد/١٣٨۵
فردا ششم ماه جون سال ٢٠٠۶ میلادی است. يا ۶/۶/۶ كه بدون مميزها میشود ۶۶۶ كه در اعتقادات مسيحيان عدد شيطان (The Beast) يا پاد-مسيح (Anti-Christ) است. پاد-مسيح مانند دجال در مذهب شيعه است يعنی كسی كه در آخر زمان پيش از ظهور دوبارهی مسيح میآيد. به همین خاطر عدد ۶۶۶ نحس است.
در روزنامه خواندم كه به خاطر نحسی عدد ۶۶۶ عدهی زيادی از مادران باردار در امريكا و كانادا درخواست كردهاند كه ديروز و امروز (چهارم و پنجم جون) زير عمل سزارين (يا رستمیک) بروند تا بچهشان در روز نحس به دنيا نيايد!
قرار است بازسازی فيلم قدیمی «نحس» (The Omen, 1976) كه در ايران به نام «طالع نحس» شناخته ميشود نيز فردا وارد بازار شود.
خبر ديگر آن كه قرار است فردا در شهر كوچکی به نام هل (Hell يعنی جهنم) در ۶۰ مایلی يا ٨٠كيلومتری دیترویت در ايالت ميشيگان امريكا جشن و سرور و آتشبازی راه بيفتد!
(علت نامگذاری سزارين آن است كه معتقدند جوليوس سزار امپراتور روم به اين روش به دنيا آمده است. اما بنا بر شاهنامهی فردوسی بزرگ، پيش از سزار رستم بزرگ پهلوان ايران به اين روش به دنيا آورده شده است. به همین خاطر بهتر است ما آن را رستمیک يا رستمانه بگوییم.)
Monday, June 5, 2006
۶۶۶
Saturday, September 3, 2005
تامل
شنبه ١٢/شهريور/١٣٨٤
انسان امروز نسبت به گذشتهي نه چندان دور عمر بسيار طولانيتري دارد. منظورم عمر ظاهري نيست كه مثلا در قديم اميد زندگي (life expectancy) ٦٠ سال بوده و امروزه ٨٠ سال شده. نه. از زاويهي ديگري ميگويم.
براي نمونه فرض كنيم در آغاز قرن بيستم (مثلا سال ١٩١٠) براي سفر از اروپا به امريكا بايد با كشتي سفر ميكردند و اين سفر حدود ١ ماه طول ميكشيد يعني ٧٢٠ ساعت. اما امروزه اين سفر با هواپيماي جت حدود ١٠ ساعت بيشتر نيست. بنابراين ميتوان گفت كه ما ٧٢٠ ساعتِ انسانهاي آن زمان را در ١٠ ساعت زندگي ميكنيم. يعني ٧٢ برابر آنها زندگي ميكنيم.
اما متاسفانه قدرداني ما نسبت زمان (time appreciation) نيز به همين ميزان كاهش يافته. يعني قدر چيزها و به خصوص خود زمان را نميدانيم چون آن چيزها را در زمان كوتاه و به سادگي به دست آوردهايم. در گذشته چون انسانها براي به دست آوردن چيزها زمان بيشتري صرف ميكردند قدر آنها را بهتر و بيشتر ميدانستند.
سرعت معناي خيلي چيزها را از بين برده و مسائل و به ويژه خود انسانها را تهي كرده. انسانها ميخواهند همه چيز را يك شبه به دست بياورند. نسل امروز ميخواهد يك شبه ثروتمند شود، يك شبه به همه چيز برسد. يك شبه شاعر شوند و مشهور.
استاد ادبيات ما در دانشگاه شعر زيبايي ميخواند:
هيچ كس از نزد خود چيزي نشد --------- هيچ آهن خنجر تيزي نشد
هيچ قنادي نشد استاد كار ------------ تا كه شاگرد شكرريزي نشد
نسل امروزي حوصله و وقت تامل ندارد. براي همين هنرهاي كلاسيك رو به افول است. فروش رمانها و كتابهاي ادبي كلاسيك رو به كاهش است. موسيقي كلاسيك و سمفونيك مشتري كمتري دارد و سالنهاي اين نوع موسيقي خلوتتر ميشوند. در عوض كتابهاي سبك و جلد كاغذي (paperback) فروش فوقالعاده پيدا كردهاند. نويسندگاني چون دانيل استيل و نورا رابرتز. موسيقي پوچ و پرسروصداي راك امروزي و ترانههاي هيپ-هاپ پرطرفدار شدهاند.
وقتي سوار مترو يا اتوبوس ميشوم هر روز تعداد جواناني كه با آي-پاد (iPod) به موسيقي (عموما هوي-متال و هيپ-هاپ) گوش ميدهند از كساني كه كتاب ميخوانند بيشتر ميشود.
تمام روز به موسيقي هيپ-هاپ و پرجيغ و داد راك گوش ميدهند و هيچ فرصتي براي فكر كردن و تامل ندارند. اصلا نميخواهند فكر كنند. بلكه ميخواهند از فكر كردن فرار كنند. گريز....
Sunday, July 24, 2005
دن كيشوت
چند وقتي است به خواندن كتاب جالب دن كيشوت مشغول هستم.
نميدانم چرا ما خيلي چيزها را از فرانسه وارد ميكنيم. مثلا نام اصلي اين كتاب در زبان اسپانيايي دن كيخوته (Don Quijote) است و در انگليسي به خاطر نداشتن صداي ”خ“ نيز دن كيهوته (Don Quixote) ناميده ميشود. اما ما نام فرانسهي كتاب (Don Quichotte) را استفاده ميكنيم.
ميگل سروانتس (Miguel Cervantes) در آغاز كتاب در معرفي شخصيت اصلي داستان مينويسد كه دن كيخوته در ابتدا كيخادا (Quixada) نام داشت به معني چانه فانوسي (lanthorn-jaws) اما وقتي به آيين سلحشوري يا عياري (knight-errantry) روي آورد خود را به تقليد از ساير عياران ”دن كيخوته“ ناميد.
دوباره گير بدهم به فرانسه. با اين كه ما براي كلمهي knight معادل سلحشور را داريم براي معادليابي به فرانسه مراجعه ميكنيم و
كلمهي شواليه (chevalier) را انتخاب ميكنيم كه در اصل يعني اسب سوار. (cheval در فرانسه يعني اسب).
يا وقتي در فرانسه با شواليه مواجه شديم اين كلمه را عينا وارد فارسي كرديم در حالي كه ميتوانستيم از اسب سوار استفاده كنيم.
معروفترين كار دن كيخوته حمله به آسيابهاي بادي و نيز جنگ با گلهي گوسفندان است.
Wednesday, May 25, 2005
تاريخ زن در غرب
كتاب جديدي كه دارم ميخوانم در مورد تاريخ زن در غرب است:
A History of the Wife
by Marilyn Yalom, 2002
نكات جالبي در مورد ازدواج در غرب از زمان يونانيان و روميان تا امروزه دارد.
- در ايالت كاروليناي جنوبي تا سال ١٩٩٩ ازدواج سياهپوستان با سفيدپوستان ممنوع بوده! در ايالت آلاباما تا سال ٢٠٠٠ ممنوع بوده!
Tuesday, May 10, 2005
كوري
خوزه ساراماگو (Jose Saramago) نويسندهي پرتغالي در سال ١٩٩٨ به خاطر كتاب كوري (Blindness) برندهي جايزهي نوبل ادبيات شد.
با خواندن اين كتاب حال بدي بهم دست داد. حالت نفرت از انسان و دل به هم خوردگي. در اين داستان ميبينيم كه چطور انسان ”متمدن“ همچنان وحشي باقي مانده و فقط به اقتضاي محيط و شرايط رفتار ”انساني“ ميكند.
البته كتاب كاملا منفي نيست. بلكه مانند سرشت انسان تركيبي از زشتي و زيبايي و مهرباني و درندهخويي است.
Wednesday, December 1, 2004
چند كتاب
چهارشنبه ١١ / آذر / ١٣٨٣
باز يك ماه شد و من اينجا چيزي ننوشتم.
همون طور كه گفتم مشغول فاز دوم پروژه هستيم و سرم شلوغ اه. ولي تو اين مدت چند تا كتاب خوندم.
١) Globalization and Its Discontents, by Joseph E. Stiglitz
نويسندهي كتاب مشاور ارشد اقتصادي بيل كلينتون بوده و مدتي هم از مديران بانك جهاني در ضمن برنده جايزه نوبل اقتصاد اه.
كتابي است بسيار عالي و روشنگر در مورد تحولات اقتصادي اخير و پر از اعتراض به روشهاي صندوق بينالمللي پول (International Monetary Fund = IMF).
٢) دو تا كتاب دارم ميخونم در مورد جنگهاي صليبي. يكي از ديد اروپاييان و دومي هم از ديد مسلمانان.
كتابي كه از ديد مسلمونا ست نوشتهي امين مالوف اه به نام ”جنگهاي صليبي از ديد تازيان“.
(Crusade Through the Arab Eyes, by Amin Maalouf, 1987)
وقتي اون كتاب اول جنگهاي صليبي (از ديد اروپاييان) رو ميخونم ميبينم درك و شناخت اروپاييها و ديدشون نسبت به دنيا هنوز مثل دوران تاريك (Dark Age) قرن ٨-٩ ميلادي اه.
اون موقع هر كسي كه اين طرف درياي اژه بوده ساروسن (Saracen) حساب ميشده. فكر ميكردند ساروسنها يه گروه يا نژاد اند (من هم همين طور!) ولي الان فهميدم كه اين سارسن همون شرقيين عربي اه! يعني كساني كه در شرق درياي مديترانه هستند.
الان هم اروپاييها و امريكاييها هر كسي رو كه اين طرف زندگي كنه فكر ميكنند عرب اه! و اون حس خودبرتربيني و خودپرستيشون هنوز پابرجا اه.
متاسفانه تو فيلم الكساندر هم كه الان توي سينما هست ايرانيها رو بربر نشون داده و يونانيها رو پيشرفته. در صورتي كه خود اين اروپاييها جز وحشيترين موجودات دنيا هستند.
در زمان جنگهاي صليبي در شهر معرا در سوريه (همون شهري كه ابوالعلا معري شاعر نابينا و معروف عرب به دنيا اومد) اروپاييها كودكان رو به سيخ كشيده و كباب كردند و بعد خوردند!!! در نامهاي هم كه به پاپ نوشتند توضيح دادند كه از شدت گرسنگي و براي زنده ماندن و فرار از مرگ بوده!
امين مالوف نويسندهي است لبناني تبار كه سالهاست در فرانسه زندگي ميكنه و به فرانسه و عربي مينويسه. امين مالوف ديد تمامعربانه (Pan-Arabist) داره و فكر كنم خيلي به جمال عبدالناصر علاقه داره. با خوندن اين كتاب جنگهاي صليبي آدم فكر ميكنه كه دوران امويان بهترين دوران اسلام بوده ولي بعد كه پارسيان (ايرانيها) خلافت رو به عباسيان دادند تمدن اسلامي شروع به افول كرد! بعد هم كه تركان سلجوقي قدرت رو به دست گرفتند اوضاع بدتر شد. و شكست عربها (مسلمانها) در جنگهاي صليبي چندان تقصير عربها نبوده بلكه بيشتر به خاطر حاكمان ترك سلجوق بوده. جالب اين كه بزرگترين سردار پيروز مسلمانان در جنگهاي صليبي صلاحالدين يوسف ايوبي (كه تو انگليسي بهش ميگند Saladin) كُرد بوده نه عرب!
در صورتي كه تمدن اسلامي روكشي بود بر تمدن پارسي و به اعتراف ابن نديم مشعل علم اسلامي در دست عجم (ايرانيان) بوده.
متاسفانه بسياري از مفاخر ايراني به نام عرب شناخته ميشند. مثل عمر خيام (كه امين مالوف يه كتاب هم در موردش نوشته و بايد اون رو هم بخونم)، پور سينا يا ابن سينا (كه تو انگليسي بهش ميگند Avecinna)، رازي (كه تو انگليسي بهش ميگند Rhazes)، خوارزمي كه اصطلاح معروف الگوريتم از نام اوست (الخوارزمي - الگوريسمي - الگوريتم) و بسياري ديگر. حتا تو اين كتاب امين مالوف، انوري ابيوردي قصيدهسراي بزرگ ايراني رو نوشته الابيوردي!!!
Wednesday, October 13, 2004
بازگشت
جهارشنبه ٢٢/مهر/١٣٨٣
سلام.
ماه مهر كه مياد ياد درس و مدرسه و بچگي ميافتم. ياد مشق نوشتن. ياد شب خوابيدن و صبح زود بيدار شدن براي نوشتن مشقهاي ننوشته. كلاس دوم ابتدايي. يادش به خير. زمان خيلي سريع ميگذره. مثل اين سه ماهي كه اينجا چيزي ننوشتم.
البته اين مدت سرم خيلي شلوغ بود. بايد يه محصول ميداديم بيرون. الان هم فاز دوم شروع شده. ولي دلم براي نوشتن خيلي تنگ شده.
ميخواهم از اين هفته دوباره شروع كنم به نوشتن.
فعلا خداحافظ.
روز خوش!