Wednesday, July 2, 2008

آینده‌ی سفرهای هوایی

چهارشنبه ۱۲/تیر/۱۳۸۷ - ۲/جولای/۲۰۰۸

با گران شدن نفت خام و بالا رفتن قیمت بنزین و نیز تاثیر سفرهای هوایی بر آلودگی، محیط زیست، و گرم‌شدگی زمین، کشورهای پیشرفته به فکر جایگزین افتاده‌اند.

برنامه‌ی امروز رادیو سی.بی.سی در همین باره بود. یکی از مهمانان می‌گفت تا همین ۵۰ سال پیش وقتی کسی به جایی سفر یا مهاجرت می‌کرد که بیش از یک روز پیاده‌روی بود دیگر کمتر می‌توانست خانواده‌اش را ببیند. در واقع در تمام چندین هزار سال از تاریخ زندگی بشر مهاجرت یعنی دوری و ندیدن خانواده و دوستان و آشنایان شاید برای همیشه یا زمان خیلی طولانی. اما در ۵۰ سال گذشته با پیدا شدن هواپیماهای جت و سفرهای سریع مردم حتا برای تعطیلات پایان هفته نیز به کشور خارجی می‌روند مثلا از کانادا به پاریس یا لندن. با گران شدن نفت و بنزین و سفرهای هوایی کمی به گذشته برمی‌گردیم...

Friday, June 13, 2008

سال سیب زمینی

آدینه ۲۴/خرداد/۱۳۸۷ - ۱۳/جون/۲۰۰۸

«سازمان خوراک و کشاورزی» (Food and Agriculture Organization = FAO) سال ۲۰۰۸ میلادی را سال سیب زمینی نام گذاشته است.

رادیو سی.بی.سی در این زمینه برنامه‌ای داشت که در بخشی از آن شخصی به نام «جان ریدر» از کتابش درباره سیب زمینی و نقش آن در تاریخ صحبت کرد. جان ریدر می‌گوید که سیب زمینی غذای کاملی است و وقتی در سده‌ی ۱۶۰۰ میلادی به ایرلند وارد شد باعث شد در ۲۰۰ سال جمعیت ایرلند از ۱.۸ میلیون نفر به حدود ۸ میلیون افزایش یابد. در واقع مردم هم غذای خوبی داشتند و هم می‌توانستند بیشتر زنده بمانند. انگلیسی‌ها که این اثر را دیده بودند سیب زمینی را گیاهی غیراخلاقی و هرزه (licentious) می‌دانستند!

این هم نشانی پایگاه سال جهانی سیب زمینی.

اصطلاح «سیب زمینی» در زبان پارسی ترجمه‌ی واژه به واژه از اصطلاح فرانسوی pomme de terre است. در جنوب ایران به ویژه در شیراز به آن «آلو» می‌گویند. این اصطلاح آلو در زبان هندی نیز کاربرد دارد.

Wednesday, June 11, 2008

عذرخواهی از بومیان

چهارشنبه ۲۲/خرداد/۱۳۸۷ - ۱۱/جون/۲۰۰۸

در دهه‌های گذشته در کشور کانادا سپیدپوستان با اعتقاد به برتری و «متمدن» بودن خود فرزندان بومیان امریکایی (که به اشتباه سرخ‌پوست نیز گفته می‌شوند) را به زور از خانواده‌ی خودشان جدا می‌کردند و در مدرسه‌های شبانه‌روزی (Residential School) نگه می‌داشتند تا با فرهنگ «برتر» انگلیسی آشنا شوند. این کودکان مجاز نبودند به زبان مادری خود صحبت کنند.

امروز استفان هارپر (Stephan Harper) نخست وزیر کانادا به خاطر مدرسه‌های شبانه‌روزی از بومیان کانادا عذرخواهی کرد. هم چنین، استفن دیون (Stephen Dion) رهبر حزب لیبرال به خاطر آن که در دهه‌های گذشته دولت کانادا در دست حزب آنان بوده از بومیان عذرخواهی کرد.

برنامه‌ی رادیو سی.بی.سی در این باره.

همین اتفاق در استرالیا نیز روی داده بود. این بومیان استرالیا به عنوان «نسل دزدیده شده» (Stolen Generation) شناخته می‌شوند. کوین راد (Kevin Rudd) نخست وزیر استرالیا نیز در ۱۳/فوریه/۲۰۰۸ برابر ۲۴/بهمن/۱۳۸۷ از بومیان استرالیایی به خاطر «دزدیدن» بچه‌هایشان و بردن آنان به مدرسه‌های سپیدپوستان برای «متمدن کردن»شان پوزش خواست.

خبر عذرخواهی کوین راد در روزنامه‌ی «هرالد تریبیون جهانی» و هم چنین متن کامل عذرخواهی در دفتر نخست وزیر استرالیا.

Tuesday, June 3, 2008

رسانه‌زده

سه‌شنبه ۱۴/خرداد/۱۳۸۷ - ۳/جون/۲۰۰۸

دکتر «تامس دی زنگوتیتا» (Thomas De Zengotita)، مردم‌شناس معروف امریکایی، کتاب مهمی دارد به نام «رسانه‌زده: چه گونه رسانه‌ها دنیای شما و روش زندگی شما را شکل می‌دهند»

Mediated: How the Media Shapes Your World and the Way You Live in It



این کتاب بیشتر درباره‌ی نوین‌گرایی (modernism) و پسانوین‌گرایی (post-modernism) بحث می‌کند.

چندی پیش فرصتی شد که فصل‌هایی از این کتاب جالب را بخوانم. وی با مثالی شروع می‌کند و می‌گوید کسی یادش نیست که «بارانداز پرل» (Pearl Harbor) چه حالی داشت زیرا در آن زمان رسانه‌ها به این شدت و گستردگی حضور نداشتند. اما امروزه با وجود و حضور همه‌گیر رسانه‌ها در تقریبا تمامی رخدادها، همه‌ی مردم حس می‌کنند که در بطن هر اتفاقی هستند و آن را از نزدیک تجربه کرده‌اند مانند گردبادها و تسونامی، ترور جان اف. کندی، و ...

وی می‌گوید مردم امروزه به بازیگران سبک «متد» (Method acting) تبدیل شده‌اند و آگاهانه در همه حال نقش بازی می‌کنند. رسانه‌ها به ویژه رسانه‌های تصویری به نمایشی تبدیل شده‌اند که همه در آن بازیگر اند. برای نمونه در جریان مرگ شاهزاده دایانا، عروس ملکه‌ی انگلستان، همه‌ی مردم می‌دانستند که از آنان فیلم گرفته می‌شود و مانند بازیگران حرفه‌ای واکنش نشان می‌دادند. آیا همه واقعا آن حس را داشتند؟

رسانه‌زدگی یعنی تجربه‌ی واقعیت از طریق یک رسانه نه از راه دریافت مستقیم آن.

دی زنگوتیتا می‌گوید که دو ایده‌ی اصلی در این کتاب آمده است: یکی این که دیگر متضاد واقعی (real) مجازی (virtual) نیست بلکه گزینه‌ای (optional) است. دیگر این که ما امروزه دارای «خود لوسیده» (flattered self) هستیم. رسانه‌ها ما را در مرکز توجه خود قرار می‌دهند و ما گمان می‌کنیم که همه‌ی دنیا متوجه ماست. بنابراین خود را مهم می‌دانیم و خود را لوس می‌کنیم.

وی می‌گوید این کتاب حاصل بیش از ۲۰ سال تحقیق و مطالعه‌ی وی در زمینه‌ی رسانه‌ها و جامعه است اما چون کتاب برای خوانندگان همگانی و غیردانشگاهی نوشته شده پانویس و مرجع‌های نوشته‌ها در هر صفحه نیامده. از کسانی که بر وی تاثیر گذاشته‌اند یکی مارشال مک لوهان (نویسنده و فیلسوف کانادایی و بنیادگذار اصطلاح «دهکده‌ی جهانی») را نام می‌برد.

[حتا در زبان انگلیسی جمع شدن رسانه‌ها در یک محل را سیرک رسانه‌ها (media circus) می‌نامند. ]

نگاه کنید به تعریف اصطلاح‌ها و نیز درآمد و آشنایی

Friday, January 11, 2008

انسان و طبیعت

آدینه ۲۱/دی/۱۳۸۶ - ۱۱/ژانویه/۲۰۰۸

انسان‌ها در آغاز به خاطر بی‌دانشی از طبیعت می‌ترسیدند و برای هر پدیده‌ای خدایی می‌انگاشتند. مانند خدای دریا. خدای توفان. خدای بادها. خدای جنگل‌ها.

بعد در دین‌های سامی/ابراهیمی (پس از آشنایی با دین‌های ایرانی) خدای بزرگی شناخته شد که در آسمان‌ها نشسته و انسان را به زمین فرستاده و او را در مرکز طبیعت قرار داده است. (البته در دین ایرانی انسان با خدا همکاری می‌کند اما در دین سامی باید خدا را بندگی کند و به خاطر گناهی که آدم کرده از بهشت رانده شده و باید همواره از خدا طلب بخشش کند. در مسیحیت کاتولیک این گناه original sin خوانده می‌شود.)

بدون آن که قصد کلی‌گویی داشته باشم به نظر من نگاه مردم اروپا و امریکا نسبت به طبیعت بیشتر سلطه‌گرایانه است به ویژه در برخورد با طبیعت. در حالی که شرقیان بیشتر با طبیعت هم‌زیستی می‌کنند.

این دیدگاه در زندگی ژاپنی‌ها به شکل روشن‌تری دیده می‌شود. اما ایرانیان پیشااسلامی نیز به طبیعت و به آخشیج‌های سازنده‌ی آن (به باور خودشان: آب و خاک و باد و آتش) احترام فراوانی می‌گذاشتند. و کشاورزی و آباد کردن زمین را یاری اهورامزدا در نبرد با اهریمن می‌دانستند.

همین طور پس از اسلام نیز طبیعت به عنوان آفریده‌ی خدا مورد احترام ایرانیان مسلمانان بود. به ویژه در میان عارفان و صوفیان ایرانی معتقد به «وحدت وجود» که در همه جا خدا را می‌دیدند (البته معنای دیگر وحدت وجود، یکی شدن با آفریننده است). مثلا سعدی شیرازی، با آن که عارف به معنای حرفه‌ای آن نبود، غزلی دارد به این شکل:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ---------- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

دکتر ریچارد فولتز (Richard C. Foltz)، ایران‌شناس مشهور، دو کتاب دارد به نام‌های:
«حفظ محیط زیست در دنیای مسلمانان» (Environmentalism In The Muslim World)
و «جهان‌بینی، دین، و محیط زیست»
(Worldviews, Religion, and the Environment: A Global Anthology)
که به این موضوع پرداخته است که هنوز آنها را نخوانده‌ام و جزو کتاب‌هایی هستند که در فهرست خواندنی‌هایم دارم.

اما اروپاییان، به ویژه پس از انقلاب صنعتی در سده‌ی هژدهم م/دوازدهم خ، شروع کردند به غارت و سلطه بر منبع‌های طبیعت. تولید انبوه نیازمند منابع فراوان بود. اگر پیشتر هر کفشگر روزی ۲ جفت کفش می‌ساخت اینک هر کارخانه‌ی کفش‌سازی روزانه صدها و یا شاید هزارها جفت کفش می‌ساخت.

پیشرفت‌های علم پزشکی نیز باعث شد که انسان‌های کمتری بمیرند و طول عمر انسان‌ها نیز افزایش یابد و بدین صورت جمعیت کره‌ی زمین بیشتر شد و نیاز به غذا نیز بیشتر شد. اگر پیشتر انسان‌ها پس از ۴۰-۵۰ سال زندگی می‌مردند اینک پس از ۷۰-۸۰ و گاه ۹۰ سال می‌میرند.

یعنی به نظر من انسان‌ها نظم و روال کارهای طبیعت را به هم زده‌اند و یکی از نتیجه‌های آن تغییر محیط زیست، گرم‌شدگی زمین (global warming) و نابودی منبع‌های طبیعی مانند جنگل‌ها، دریاها، رودخانه‌ها و مانند آن است.

امروزه غربیان کمی از آن خوی سلطه‌جویی بر طبیعت دور شده و زمزمه‌هایی از هم‌زیستی و احترام به طبیعت به گوش می‌رسد.

اما از سوی دیگر، در کشورهای در حال توسعه نیز برای این که از غرب عقب نمانند و برای رسیدن به پیشرفت فناورانه، به ویرانی طبیعت و منبع‌های طبیعی با سرعت سرسام‌آوری ادامه می‌دهند. چین و هند و ایران و دیگر کشورها بدون توجه به محیط زیست و طبیعت دست به خرابی و نابودی جنگل‌ها و ... می‌زنند. کشور امارات عربی بدون توجه به محیط زیست در خلیج پارس جزیره‌های مصنوعی می‌سازد و اکوسیستم را بر هم می‌زند. و ...

البته حالت زیاده‌روانه (افراطی) این دیدگاه، از انقلاب کشاورزی نیز انتقاد کرده و «آشوب‌طلبی-نخستین‌گرایی» (Anarcho-primitivism) گفته می‌شود و معتقد است که باید دست از کشاورزی و شهریگری (تمدن) برداشت و مانند مردمان نخستین زندگی کرد. یکی از معروف‌ترین طرفداران این نظریه «جان زرزان» (John Zerzan) نام دارد.

Tuesday, January 1, 2008

آغاز دوباره

سه‌شنبه ۱۰/دی/۱۳۸۶ - ۱/ژانویه/۲۰۰۸

ستایش کنم ایزد پاک را -------------- که بینا و گویا کند خاک را (فردوسی)

اول دفتر به نام ایزد دانا ------------ صانع و پروردگار حی و توانا (سعدی)

توانا بود هر که دانا بود ------------ ز دانش دل پیر برنا بود (فردوسی)

ما یوسف خود نمی‌فروشیم ------------- تو سیم سیاه خود نگه دار (سعدی)

دوست به دنیا و آخرت نتوان داد -------------- صحبت یوسف به از دراهم معدود (سعدی)

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی ------------- دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

آن را که بصارت نبود یوسف صدیق ----------------- جایی بفروشد که خریدار نباشد (سعدی)

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ----------- آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود (حافظ)

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور -------- کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور (حافظ)

تا بعد!

Saturday, April 28, 2007

ژن‌درمانی و زیست‌فناوری

شنبه ٨/اردیبهشت/١٣٨۶-٢٨/اپریل/٢٠٠٧

زمستان گذشته کتابی از مایکل کرایتون خریدم به نام «بعدی» اما وقت خواندن آن را نداشتم. تا این که هفته‏ی پیش سفری کاری داشتم و مدت زیادی در رفت و برگشت در هواپیما بودم. فرصت را غنیمت شمردم و از این زمان تلف شده برای خواندن این کتاب استفاده کردم.





کتاب داستان جالبی است در مورد وضعیت مهندسی ژنتیک و ژن‏درمانی (gene therapy) و زیست فناوری (biotechnology).

داستان در شهرهای مختلف امریکا اتفاق می‏افتاد اما در آخر همه به کالیفرنیا ختم می‏شود جایی که شرکت‏های ریز و درشت زیست-فناوری مشغول کار هستند. کرایتون سعی کرده با مطرح کردن سناریوها و وضعیت‏های مختلف خواننده را از این زمینه باخبر کند.

مثلا می‏فهمیم که طبق قانونی در امریکا وقتی شما بافت خود را اهدا کنید دانشگاه یا مرکز تحقیقاتی می‏تواند هر کاری با‌ آن بکند. حتا مثلا نمونه‏سازی از شما بدون این که خودتان بدانید.

در داستان محقق ژنتیکی متوجه می‏شود که چندین سال پیش که روی شامپانزه‏ها تحقیق می‏کرده و برای آزمایشی از خون خودش استفاده می‏کند اکنون دارای فرزندی از آن شامپانزه است که انسان‏زه (humanzee) خوانده می‏شود و دیوید نام دارد. وی ظاهری انسانی اما بدنی پر مو دارد. وقتی دیوید را به خانه می‏برد دیوید می‏پرسد اینجا درخت ندارید من بازی کنم! یا به خاطر این که شامپانزه‏ها جامعه‏ی مادرسالاری دارند دیوید به پدرش می‏گوید تو مادر من هستی. دیوید با بچه‌های محقق به مدرسه می‏رود و ماجراهایی اتفاق می‏افتد. پدر برای همسرش توضیح می‏دهد اما به بچه‏هایش می‏گوید دیوید یک بچه‏ی معمولی است که به خاطر یک مریضی بدنی پر مو دارد.

شخصیت دیگر تراژنی (transgenic) این داستان طوطی‌ای است به نام جرارد که حساب می‏داند و ترانه‏های زیادی بلد است و فکر می‏کند و حرف می‏زند. او نیز محصول کار محقق زنی است در انگلستان که طی ماجراهایی به کالیفرنیا می‏رسد.

و یا مادری می‏فهمد که دختر شانزده ساله‏اش با کمک دکتری از راه تزریق‏های هورمونی تخمک‏هایش را بارور می‏کند تا آنها را بفروشد و پول عمل کاشت سینه (breast implant) را دربیاورد! دختران دیگر با فروش تخمک خود برای دوست پسر خود ماشین می‏خرند یا وثیقه‏ی آزاد کردن آنها را از زندان تهیه می‏کنند!