Showing posts with label روزنوشت. Show all posts
Showing posts with label روزنوشت. Show all posts

Thursday, July 3, 2008

فراباری اطلاعات

پنج‌شنبه ۱۳/تیر/۱۳۸۷ - ۳/جولای/۲۰۰۸

امروز در رادیو سی.بی.سی برنامه‌ای شنیدم درباره‌ی فرا‌باری یا فزون‌باری اطلاعات (Information Overload) در زندگی امروزی به ویژه در محیط‌های کاری. یکی از پیشنهادهایی که مطرح شد این بود که کمتر رایانامه بنویسید. مثلا از نوشتن نامه‌های یک خطی یا یک جمله‌ای خودداری کنید که در آن نوشته شده: باشد. ممنون. فردا می‌بینمت و مانند آن.

خود من در یکی از محل‌های کارم برخی روزها نزدیک ۱۰۰ رایانامه را می‌خواندم و پاسخ می‌دادم.

Wednesday, July 2, 2008

آینده‌ی سفرهای هوایی

چهارشنبه ۱۲/تیر/۱۳۸۷ - ۲/جولای/۲۰۰۸

با گران شدن نفت خام و بالا رفتن قیمت بنزین و نیز تاثیر سفرهای هوایی بر آلودگی، محیط زیست، و گرم‌شدگی زمین، کشورهای پیشرفته به فکر جایگزین افتاده‌اند.

برنامه‌ی امروز رادیو سی.بی.سی در همین باره بود. یکی از مهمانان می‌گفت تا همین ۵۰ سال پیش وقتی کسی به جایی سفر یا مهاجرت می‌کرد که بیش از یک روز پیاده‌روی بود دیگر کمتر می‌توانست خانواده‌اش را ببیند. در واقع در تمام چندین هزار سال از تاریخ زندگی بشر مهاجرت یعنی دوری و ندیدن خانواده و دوستان و آشنایان شاید برای همیشه یا زمان خیلی طولانی. اما در ۵۰ سال گذشته با پیدا شدن هواپیماهای جت و سفرهای سریع مردم حتا برای تعطیلات پایان هفته نیز به کشور خارجی می‌روند مثلا از کانادا به پاریس یا لندن. با گران شدن نفت و بنزین و سفرهای هوایی کمی به گذشته برمی‌گردیم...

Friday, June 13, 2008

سال سیب زمینی

آدینه ۲۴/خرداد/۱۳۸۷ - ۱۳/جون/۲۰۰۸

«سازمان خوراک و کشاورزی» (Food and Agriculture Organization = FAO) سال ۲۰۰۸ میلادی را سال سیب زمینی نام گذاشته است.

رادیو سی.بی.سی در این زمینه برنامه‌ای داشت که در بخشی از آن شخصی به نام «جان ریدر» از کتابش درباره سیب زمینی و نقش آن در تاریخ صحبت کرد. جان ریدر می‌گوید که سیب زمینی غذای کاملی است و وقتی در سده‌ی ۱۶۰۰ میلادی به ایرلند وارد شد باعث شد در ۲۰۰ سال جمعیت ایرلند از ۱.۸ میلیون نفر به حدود ۸ میلیون افزایش یابد. در واقع مردم هم غذای خوبی داشتند و هم می‌توانستند بیشتر زنده بمانند. انگلیسی‌ها که این اثر را دیده بودند سیب زمینی را گیاهی غیراخلاقی و هرزه (licentious) می‌دانستند!

این هم نشانی پایگاه سال جهانی سیب زمینی.

اصطلاح «سیب زمینی» در زبان پارسی ترجمه‌ی واژه به واژه از اصطلاح فرانسوی pomme de terre است. در جنوب ایران به ویژه در شیراز به آن «آلو» می‌گویند. این اصطلاح آلو در زبان هندی نیز کاربرد دارد.

Wednesday, June 11, 2008

عذرخواهی از بومیان

چهارشنبه ۲۲/خرداد/۱۳۸۷ - ۱۱/جون/۲۰۰۸

در دهه‌های گذشته در کشور کانادا سپیدپوستان با اعتقاد به برتری و «متمدن» بودن خود فرزندان بومیان امریکایی (که به اشتباه سرخ‌پوست نیز گفته می‌شوند) را به زور از خانواده‌ی خودشان جدا می‌کردند و در مدرسه‌های شبانه‌روزی (Residential School) نگه می‌داشتند تا با فرهنگ «برتر» انگلیسی آشنا شوند. این کودکان مجاز نبودند به زبان مادری خود صحبت کنند.

امروز استفان هارپر (Stephan Harper) نخست وزیر کانادا به خاطر مدرسه‌های شبانه‌روزی از بومیان کانادا عذرخواهی کرد. هم چنین، استفن دیون (Stephen Dion) رهبر حزب لیبرال به خاطر آن که در دهه‌های گذشته دولت کانادا در دست حزب آنان بوده از بومیان عذرخواهی کرد.

برنامه‌ی رادیو سی.بی.سی در این باره.

همین اتفاق در استرالیا نیز روی داده بود. این بومیان استرالیا به عنوان «نسل دزدیده شده» (Stolen Generation) شناخته می‌شوند. کوین راد (Kevin Rudd) نخست وزیر استرالیا نیز در ۱۳/فوریه/۲۰۰۸ برابر ۲۴/بهمن/۱۳۸۷ از بومیان استرالیایی به خاطر «دزدیدن» بچه‌هایشان و بردن آنان به مدرسه‌های سپیدپوستان برای «متمدن کردن»شان پوزش خواست.

خبر عذرخواهی کوین راد در روزنامه‌ی «هرالد تریبیون جهانی» و هم چنین متن کامل عذرخواهی در دفتر نخست وزیر استرالیا.

Friday, January 11, 2008

انسان و طبیعت

آدینه ۲۱/دی/۱۳۸۶ - ۱۱/ژانویه/۲۰۰۸

انسان‌ها در آغاز به خاطر بی‌دانشی از طبیعت می‌ترسیدند و برای هر پدیده‌ای خدایی می‌انگاشتند. مانند خدای دریا. خدای توفان. خدای بادها. خدای جنگل‌ها.

بعد در دین‌های سامی/ابراهیمی (پس از آشنایی با دین‌های ایرانی) خدای بزرگی شناخته شد که در آسمان‌ها نشسته و انسان را به زمین فرستاده و او را در مرکز طبیعت قرار داده است. (البته در دین ایرانی انسان با خدا همکاری می‌کند اما در دین سامی باید خدا را بندگی کند و به خاطر گناهی که آدم کرده از بهشت رانده شده و باید همواره از خدا طلب بخشش کند. در مسیحیت کاتولیک این گناه original sin خوانده می‌شود.)

بدون آن که قصد کلی‌گویی داشته باشم به نظر من نگاه مردم اروپا و امریکا نسبت به طبیعت بیشتر سلطه‌گرایانه است به ویژه در برخورد با طبیعت. در حالی که شرقیان بیشتر با طبیعت هم‌زیستی می‌کنند.

این دیدگاه در زندگی ژاپنی‌ها به شکل روشن‌تری دیده می‌شود. اما ایرانیان پیشااسلامی نیز به طبیعت و به آخشیج‌های سازنده‌ی آن (به باور خودشان: آب و خاک و باد و آتش) احترام فراوانی می‌گذاشتند. و کشاورزی و آباد کردن زمین را یاری اهورامزدا در نبرد با اهریمن می‌دانستند.

همین طور پس از اسلام نیز طبیعت به عنوان آفریده‌ی خدا مورد احترام ایرانیان مسلمانان بود. به ویژه در میان عارفان و صوفیان ایرانی معتقد به «وحدت وجود» که در همه جا خدا را می‌دیدند (البته معنای دیگر وحدت وجود، یکی شدن با آفریننده است). مثلا سعدی شیرازی، با آن که عارف به معنای حرفه‌ای آن نبود، غزلی دارد به این شکل:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست ---------- عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

دکتر ریچارد فولتز (Richard C. Foltz)، ایران‌شناس مشهور، دو کتاب دارد به نام‌های:
«حفظ محیط زیست در دنیای مسلمانان» (Environmentalism In The Muslim World)
و «جهان‌بینی، دین، و محیط زیست»
(Worldviews, Religion, and the Environment: A Global Anthology)
که به این موضوع پرداخته است که هنوز آنها را نخوانده‌ام و جزو کتاب‌هایی هستند که در فهرست خواندنی‌هایم دارم.

اما اروپاییان، به ویژه پس از انقلاب صنعتی در سده‌ی هژدهم م/دوازدهم خ، شروع کردند به غارت و سلطه بر منبع‌های طبیعت. تولید انبوه نیازمند منابع فراوان بود. اگر پیشتر هر کفشگر روزی ۲ جفت کفش می‌ساخت اینک هر کارخانه‌ی کفش‌سازی روزانه صدها و یا شاید هزارها جفت کفش می‌ساخت.

پیشرفت‌های علم پزشکی نیز باعث شد که انسان‌های کمتری بمیرند و طول عمر انسان‌ها نیز افزایش یابد و بدین صورت جمعیت کره‌ی زمین بیشتر شد و نیاز به غذا نیز بیشتر شد. اگر پیشتر انسان‌ها پس از ۴۰-۵۰ سال زندگی می‌مردند اینک پس از ۷۰-۸۰ و گاه ۹۰ سال می‌میرند.

یعنی به نظر من انسان‌ها نظم و روال کارهای طبیعت را به هم زده‌اند و یکی از نتیجه‌های آن تغییر محیط زیست، گرم‌شدگی زمین (global warming) و نابودی منبع‌های طبیعی مانند جنگل‌ها، دریاها، رودخانه‌ها و مانند آن است.

امروزه غربیان کمی از آن خوی سلطه‌جویی بر طبیعت دور شده و زمزمه‌هایی از هم‌زیستی و احترام به طبیعت به گوش می‌رسد.

اما از سوی دیگر، در کشورهای در حال توسعه نیز برای این که از غرب عقب نمانند و برای رسیدن به پیشرفت فناورانه، به ویرانی طبیعت و منبع‌های طبیعی با سرعت سرسام‌آوری ادامه می‌دهند. چین و هند و ایران و دیگر کشورها بدون توجه به محیط زیست و طبیعت دست به خرابی و نابودی جنگل‌ها و ... می‌زنند. کشور امارات عربی بدون توجه به محیط زیست در خلیج پارس جزیره‌های مصنوعی می‌سازد و اکوسیستم را بر هم می‌زند. و ...

البته حالت زیاده‌روانه (افراطی) این دیدگاه، از انقلاب کشاورزی نیز انتقاد کرده و «آشوب‌طلبی-نخستین‌گرایی» (Anarcho-primitivism) گفته می‌شود و معتقد است که باید دست از کشاورزی و شهریگری (تمدن) برداشت و مانند مردمان نخستین زندگی کرد. یکی از معروف‌ترین طرفداران این نظریه «جان زرزان» (John Zerzan) نام دارد.

Tuesday, January 1, 2008

آغاز دوباره

سه‌شنبه ۱۰/دی/۱۳۸۶ - ۱/ژانویه/۲۰۰۸

ستایش کنم ایزد پاک را -------------- که بینا و گویا کند خاک را (فردوسی)

اول دفتر به نام ایزد دانا ------------ صانع و پروردگار حی و توانا (سعدی)

توانا بود هر که دانا بود ------------ ز دانش دل پیر برنا بود (فردوسی)

ما یوسف خود نمی‌فروشیم ------------- تو سیم سیاه خود نگه دار (سعدی)

دوست به دنیا و آخرت نتوان داد -------------- صحبت یوسف به از دراهم معدود (سعدی)

وفای یار به دنیا و دین مده سعدی ------------- دریغ باشد یوسف به هر چه بفروشی

آن را که بصارت نبود یوسف صدیق ----------------- جایی بفروشد که خریدار نباشد (سعدی)

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ----------- آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود (حافظ)

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور -------- کلبه‌ی احزان شود روزی گلستان غم مخور (حافظ)

تا بعد!

Monday, June 5, 2006

۶۶۶

دوشنبه ۵ جون/٢٠٠۶ - ١۵/خرداد/١٣٨۵

فردا ششم ماه جون سال ٢٠٠۶ میلادی است. يا ۶/۶/۶ كه بدون مميزها می‏شود ۶۶۶ كه در اعتقادات مسيحيان عدد شيطان (The Beast) يا پاد-مسيح (Anti-Christ) است. پاد-مسيح مانند دجال در مذهب شيعه است يعنی كسی كه در آخر زمان پيش از ظهور دوباره‏ی مسيح می‏آيد. به همین خاطر عدد ۶۶۶ نحس است.

در روزنامه خواندم كه به خاطر نحسی عدد ۶۶۶ عده‏ی زيادی از مادران باردار در امريكا و كانادا درخواست كرده‏اند كه ديروز و امروز (چهارم و پنجم جون) زير عمل سزارين (يا رستمیک) بروند تا بچه‏شان در روز نحس به دنيا نيايد!

قرار است بازسازی فيلم قدیمی «نحس»‌ (The Omen, 1976) كه در ايران به نام «طالع نحس» شناخته مي‏شود نيز فردا وارد بازار شود.

خبر ديگر آن كه قرار است فردا در شهر كوچکی به نام هل (Hell يعنی جهنم) در ۶۰ مایلی يا ٨٠كيلومتری دیترویت در ايالت ميشيگان امريكا جشن و سرور و آتش‏بازی راه بيفتد!

(علت نامگذاری سزارين آن است كه معتقدند جوليوس سزار امپراتور روم به اين روش به دنيا آمده است. اما بنا بر شاهنامه‏ی فردوسی بزرگ، پيش از سزار رستم بزرگ پهلوان ايران به اين روش به دنيا آورده شده است. به همین خاطر بهتر است ما آن را رستمیک يا رستمانه بگوییم.)

Saturday, September 3, 2005

تامل

شنبه ١٢/شهريور/١٣٨٤

انسان امروز نسبت به گذشته‏ي نه چندان دور عمر بسيار طولاني‏تري دارد. منظورم عمر ظاهري نيست كه مثلا در قديم اميد زندگي (life expectancy) ٦٠ سال بوده و امروزه ٨٠ سال شده. نه. از زاويه‏ي ديگري مي‏گويم.

براي نمونه فرض كنيم در آغاز قرن بيستم (مثلا سال ١٩١٠) براي سفر از اروپا به امريكا بايد با كشتي سفر مي‏كردند و اين سفر حدود ١ ماه طول مي‏كشيد يعني ٧٢٠ ساعت. اما امروزه اين سفر با هواپيماي جت حدود ١٠ ساعت بيشتر نيست. بنابراين مي‏توان گفت كه ما ٧٢٠ ساعتِ انسان‏هاي آن زمان را در ١٠ ساعت زندگي مي‏كنيم. يعني ٧٢ برابر آنها زندگي مي‏كنيم.
اما متاسفانه قدرداني ما نسبت زمان (time appreciation) نيز به همين ميزان كاهش يافته. يعني قدر چيزها و به خصوص خود زمان را نمي‏دانيم چون آن چيزها را در زمان كوتاه و به سادگي به دست آورده‏ايم. در گذشته چون انسان‏ها براي به دست آوردن چيزها زمان بيشتري صرف مي‏كردند قدر آنها را بهتر و بيشتر مي‏دانستند.
سرعت معناي خيلي چيزها را از بين برده و مسائل و به ويژه خود انسان‏ها را تهي كرده. انسان‏ها مي‏خواهند همه چيز را يك شبه به دست بياورند. نسل امروز مي‏خواهد يك شبه ثروتمند شود، يك شبه به همه چيز برسد. يك شبه شاعر شوند و مشهور.
استاد ادبيات ما در دانشگاه شعر زيبايي مي‏خواند:
هيچ كس از نزد خود چيزي نشد --------- هيچ آهن خنجر تيزي نشد
هيچ قنادي نشد استاد كار ------------ تا كه شاگرد شكرريزي نشد

نسل امروزي حوصله و وقت تامل ندارد. براي همين هنرهاي كلاسيك رو به افول است. فروش رمان‏ها و كتاب‏هاي ادبي كلاسيك رو به كاهش است. موسيقي كلاسيك و سمفونيك مشتري كمتري دارد و سالن‏هاي اين نوع موسيقي خلوت‏تر مي‏شوند. در عوض كتاب‏هاي سبك و جلد كاغذي (paperback) فروش فوق‏العاده پيدا كرده‏اند. نويسندگاني چون دانيل استيل و نورا رابرتز. موسيقي پوچ و پرسروصداي راك امروزي و ترانه‏هاي هيپ-هاپ پرطرفدار شده‏اند.
وقتي سوار مترو يا اتوبوس مي‏شوم هر روز تعداد جواناني كه با آي-پاد (iPod) به موسيقي (عموما هوي-متال و هيپ-هاپ) گوش مي‏دهند از كساني كه كتاب مي‏خوانند بيشتر مي‏شود.
تمام روز به موسيقي هيپ-هاپ و پرجيغ و داد راك گوش مي‏دهند و هيچ فرصتي براي فكر كردن و تامل ندارند. اصلا نمي‏خواهند فكر كنند. بلكه مي‏خواهند از فكر كردن فرار كنند. گريز....

Wednesday, October 13, 2004

بازگشت

جهارشنبه ٢٢/مهر/١٣٨٣

سلام.
ماه مهر كه مي‏اد ياد درس و مدرسه و بچگي مي‏افتم. ياد مشق نوشتن. ياد شب خوابيدن و صبح زود بيدار شدن براي نوشتن مشق‏هاي ننوشته. كلاس دوم ابتدايي. يادش به خير. زمان خيلي سريع مي‏گذره. مثل اين سه ماهي كه اينجا چيزي ننوشتم.
البته اين مدت سرم خيلي شلوغ بود. بايد يه محصول مي‏داديم بيرون. الان هم فاز دوم شروع شده. ولي دلم براي نوشتن خيلي تنگ شده.
مي‏خواهم از اين هفته دوباره شروع كنم به نوشتن.
فعلا خداحافظ.
روز خوش!

Sunday, June 13, 2004

ريگن

يك‏شنبه ٢٤/خرداد/١٣٨٣

اين جمهوري‏خواهان امريكا هم گندش رو درآوردند. همه‏اش رونالد ريگن ديونه رو نشون مي‏دند و دارند ازش به قول ما امام‏زاده و به قول خودشان قديس (saint) درست مي‏كنند.

كاش راجر واترز يه آلبوم مشتي ديگه بده و يه حالي به اين جمهوري‏خواهان امريكا بده.
واترز سال ١٩٨٧ آلبوم Radio K.A.O.S (كي‏آس بازي با كلمه‏ي chaos به معني آشوب) رو بيرون داد كه در قالب يه برنامه‏ي راديويي اه و يه مجري داره كه آهنگ‏هاي درخواستي پخش مي‏كنه. توي اين آلبوم به مارگارت تاچر (نخست‏وزير وقت انگلستان) و رونالد ريگن (رئيس جمهور وقت امريكا) خيلي اعتراض مي‏كنه.
يه قسمتي هست به اين صورت:


Radio announcer: Do you really think Iranian terrorists would have taken Americans hostage if Ronald Reagan were president?
Do you really think the Russians would have invaded Afghanistan if Ronald Reagan were president?
Do you really think third-rate military dictators would laugh at America and burn our flag in contempt if Ronald Reagan were president?

Concerned Citizen: Well, it might work!

Hostage: We as a group do most importantly want to beseech President
Reagan and our fellow Americans to refrain from any form of military or violent means as an attempt, no matter how noble or heroic, to secure our freedom.


ترجمه:
مجري راديو: آيا واقعا فكر مي‏كنيد اگه رونالد ريگن رئيس جمهور بود تروريست‏هاي ايراني [دانشجويان خط امام خودمون] امريكايي‏ها رو گروگان مي‏گرفتند؟ آيا واقعا فكر مي‏كنيد اگه رونالد ريگن رئيس جمهور بود روس‏ها به افغانستان حمله مي‏كردند؟ آيا واقعا فكر مي‏كنيد اگه رونالد ريگن رئيس جمهور بود ديكتاتورهاي نظامي دسته سوم به امريكا مي‏خنديدند و پرچم ما رو با تحقير آتش مي‏زدند؟
شهروند نگران: خب، فكر كنم درست اه.
گروگان امريكايي: ما همگي مصرانه از رئيس جمهور ريگن و هموطنان امريكايي‏مون تقاضا مي‏كنيم براي تامين آزادي ما از هرگونه روش نظامي يا خشن، صرف نظر از اين كه چقدر نجيبانه يا قهرمانانه باشد، خودداري كنيد.

بعد يه آهنگ يه نام Powers That Be (قدرت‏هاي آينده) پخش مي‏شه كه يه بند داره به اين صورت:


They like order, make-up, limelight power
Game shows, rodeos, star wars, TV
They're the powers that be
If you see them come,
You better run - run

يعني:
اونا نظم رو دوست دارند، آرايش رو، قدرت در صحنه رو
نمايش‏ها بازي رو، طناب‏بازي گاوچرون‏ها رو، جنگ ستارگان رو، تلويزيون رو
اونا قدرت‏هاي آينده‏اند
اگه ديدي اونا دارند مي‏آن
بهتر فرار كني، فرار.

rodeo نمايش طناب‏بازي گاوچرون‏ها يا كابوي‏ (cowboy)ها اه. واترز اينجا طرح پيشنهادي رونالد ريگن يعني جنگ ستارگان رو با همان طناب‏بازي گاوچرون‏ها مقايسه كرده.
رونالد ريگن جرج دبليو بوش دهه‏ي ١٩٨٠ اه: سوتي‏هايي كه مي‏داد، چُرت‏هايي كه توي جلسات با ميخاييل گورباچف مي‏زد، چُرت زدن هنگام ديدار با پاپ، طرح‏هاي احمقانه، حمايت از كنتراهاي نيكاراگوئه.
حالا هي مي‏گند راني جون نقش مهمي در پايان جنگ سرد داشت. فكر كنم اگه توي جلسه‏ها خوابش نمي‏رفت حتما جنگ سرد هنوز هم ادامه داشت. تلاش‏هاي گورباچف به اسم ريگان نوشته شد.
ريگن وقتي در سال ١٩٨٠ در سن ٦٩ سالگي رئيس جمهور شد پيرترين رئيس جمهور امريكا بود.
چند تا سوتي ريگن (منبع sify.com)
):
- در زمان مبارزه تبليغات در مقابل جيمي كارتر براي انتخاب شدن (سال ١٩٧٩): درخت‏ها بيشتر از اتومبيل‏ها آلودگي ايجاد مي‏كنند!
- در شام رسمي در برزيليا (شهري در برزيل) سال ١٩٨١: به سلامتي مردم بوليوي! بعد كه فهميد چه سوتي داده گفت: مقصد بعدي ما اونجا اه.
- در نطق راديويي: شهروندان امريكايي! من امروز قانوني رو تصويب كردم كه روسيه رو غيرقانوني اعلام مي‏كنه. ٥ دقيقه بعد بمباران رو شروع مي‏كنيم. (خوشبختانه ميكروفن قطع بوده!)
- ما داريم سعي مي‏كنيم بيكاري (unemployment به جاي employment يعني اشتغال) رو زياد كنيم و فكر كنم موفق شديم!
- پرينسس ديويد! به جاي پرينسس دايانا.

Wednesday, June 9, 2004

مايكروسافت

چهارشنبه ٢٠/خرداد/١٣٨٣

دو سه روز گذشته مراسم ذكر خير مايكروسافت و جد و آبادش بود.

جريان اين طوري بود كه ويندوز XP (كه سرنام يا acronym عبارت Extremely Pashmaki اه) گفت درايو C جا نداره. اگه مثل يونيكس بود و مي‏شد يه دستگاه را نصب كرد (يا به زبان خودموني‏تر يه device رو mount كني!) ديركتوري ويندوز يا يه سري چيزا ديگه رو كپي مي‏كردم يه جا ديگه. ولي مجبور شدم يه سري از برنامه‏ها را uninstall كنم و روي درايو D نصب كنم. بعد فكر كنم بايد به پيتر نورتون و WinDoctor مشكوك بشم. چون WinDoctor گفت يه سري چيز ميز زيادي اه. من هم گفتم پاك كن. بعد از اين بود كه ديگه ابزار search ويندوز كار نكرد و مي‏گفت
A file required by Search Companion not found. اصلا هم نمي‏گفت اسم فايل چي اه.
ديدم My Computer|Manage هم ديگه كار نمي‏كنه!
رفتم توي سايت پشتيباني مايكروسافت. گفته بود srchasst.inf رو پيدا كنيد. روش right-click كنيد و install رو انتخاب كنيد. اين كار رو كردم. هيچ فرقي نكرد. بعد سي.دي. نصب ويندوز رو گذاشتم و رفتم توي حالت تعمير يا repair. چشمتون روز بد نبينه. ٤٥ دقيقه طول كشيد تا همه‏ي ويندوز رو از اول نصب كرد!!!! هر چي update در طول يك سال گذشته از سايت مايكروسافت نصب كرده بود پريده بود. دود شد رفت هوا! تنها لطفي كه كرده بود اين بود كه باقي برنامه‏ها سر جاشون بودند و كار مي‏كردند. و اين خودش خيلي اه!

بعد يه كار خيلي حرفه‏اي ديگه مايكروسافت اين اه كه وقتي ويندوز نصب مي‏شه همه سوراخ‏ها ايمني (security hole) و پورت‏هاي IP باز اه و firewall در كار نيست. من firewall خود ويندوز رو نصب كرده بودم ولي فكر نمي‏كردم اين ”تعمير“ اون رو هم آورده پايين. هرچي هم سعي كردم firewall رو بالا بيارم نمي‏شد. باز از همين پيغام‏هاي حرفه‏اي ”يه چيزي مي‏خوام پيدا نمي‏شه ولي اسمش رو هم بهت نمي‏گم كه چيه“. به اينترنت وصل شدم كه دوباره همه چيز رو نصب كنم. ٥٠ مگابايت service pack و ٣٠ مگ هم باقي چيزا!

در همين اوضاع و احوال بود كه در غياب firewall موجودي به نام slammer از باز بودن همه پورت‏ها و سوراخ‏هاي RPC و ساير سوراخ‏هاي ويندوز پشمك نهايت سوءاستفاده رو كرد و خودش رو وارد كامپيوتر من كرد!

ديدم چراغ مودم high-speed زده بيرون و داره اطلاعات مي‏فرسته! برنامه‏ي TCPView (محصول شركت SysInternals.com) رو نصب كردم كه مثل netstat يونيكس اه. ديدم اي بابا هزار تا اتصال برقرار اه. و دو تا برنامه به نام PDSched.exe و wapdate.exe دارند همين طوري واسه خودشون در فضاي باز ويندوز با اينترنت من شهوتراني مي‏كنند بد جور! با search ويندوز كه (همه اين چيزا زير سر اون بود و) حالا درست شده بود دنبال اين برنامه‏ها گشتم ولي پيدا نمي‏شدند!
من هم غيرتي شدم و زدم همه connectionها رو سقط جنين كردم يعني abort كردم! تا اين كه همه‏ي اون ٥٠ مگ download شد و نصب شد و بعدش هم اون ٣٠ مگ. ديگه ساعت ٣ نصفه شب بود!
وقتي كه همه چيز درست شد و firewall بالا اومد و سوراخ‏ها بسته شد رفتم توي لينوكس و اين فايل‏هاي بي‏حيا رو پيدا كردم. به قول دوستم حبيب، اين فايل‏ها رو زدم رو فلاپي چند بار پاكشون كردم. بعد فلاپي رو آتيش زدم و خاكسترش رو به باد دادم!

اين ويروس يا كرم لعنتي همه چيز رو غارت مي‏كنه. screenshot مي‏گيره دنبال cd key كلي بازي مي‏گرده و اسم رمز (password) همه چيز رو (ويندوز، sql، dba) رو مي‏ريزه توي يه فايل بعد با TFTP واسه صاحبش مي‏فرسته!

كه خوشبختانه من هيچ كدوم رو نداشتم.

Thursday, April 22, 2004

بهار

١) این ابراهیم نبوی هم برداشته واسه خودش دردسر درست كرده. چند تا جمله از كتاب‏های شریعتی رو نصفه نيمه نوشت تو سايت گويا. حالا هر روز يه نفر توی سايت گویا بهش گیر می‏ده.

٢) سياست رو ولش كن. اينجا تازه بهار داره شروع می‏شه. ياد دركه و دربند به خير!
تا اناری تركی برمی‏داشت، دست فواره‌ی خواهش می‏شد.

Sunday, March 21, 2004

شروع دوباره

سلام.
امروز یک شنبه ٢ فروردین سال ١٣٨٣ خورشیدی برابر ٢١ مارچ ٢٠٠۴ میلادیه. تصمیم گرفتم از اين به بعد خلاصه‏ای از كتاب‏ها و مقاله‏ها و كلا چيزایی كه می‏خونم رو اينجا يادداشت كنم.

Saturday, November 30, 2002

بازگشت


After a long time absence I decided to come back again and start writing here.
They say: Absence makes hearts fonder.
See you soon.

Wednesday, June 12, 2002

آغاز

Started using Blogger/Blogspot.